كيمياي وصال مشاهده در قالب پي دي اف چاپ فرستادن به ايميل
چهارشنبه ، 13 آبان 1388 ، 12:44

vesalبسم الله الرحمن الرحيم

كتاب « كيميــاي وصــال »
نوشته آيت الله استاد محمد شجاعي 
چاپ انتشارات سروش 1388

فصل اول : مقدمات

حيات نخستين و تفاوت آن با حيات دنيايي
حيات دنيايي از ديدگاه قـرآن
حيات حقيقي از ديدگاه قـرآن
تأثير ايمان و كفر در حيات دنيايي
حجاب هاي ظلماني و حجاب هاي نورانــي
تفاوت حجاب هاي ظلماني و نورانــي
حجاب هاي نوراني دركلام وحــي
حقيقت حجاب و محجوب

 

آثار حيات دنيايي و مقايسه آن با حيات هاي بالاتر
گستـرش تـوان درك  درمراتب بالاي حيــات
حيات برتـر در گرو مرگ حيات پايين تر ( مرگ اختياري )
مرگ اختياري در كلام وحــي و معصومـان (ع)
كمـال ادراكات ، نشانه حيات برتــر
ادراكات بالاتـر در كلام  وحــي
نمونه هاي قـرآني از حيات  برتــر
نمونه هاي روايـي از حيات برتــر
تبعيت ازدين و انسـان كـامل ، شـرط  حيـات برتر

فصل دوم : منازل سلوك

بخش اول : منزل يقظــه
بخش دوم : منزل توبــه
بخش سوم : منزل انابــه
بخش چهارم : منزل مراقبــه
بخش پنجم : منزل قصـد و لزوم آن در مراقبه
بخش ششم : منزل عــزم در طلب حق تعالــي
بخش هفتم : منزل اراده و جايگـاه آن درسلـوك
بخش هشتم : منـزل ادب
بخش نهم : منزل فقــر و جايگاه تحصيل آن در مراقبه
بخش دهم : منزل انــس و اهميت تحصيل آن

گزيده اي از كتاب « كيمياي وصال »

حركت در مسير تزكيه نفس و خودسازي در گرو تحصيل آگاهي و شناخت از چهره اصلي خود است. انسان بايد دريابد كه پيش از حيات دنيايي، از چه حياتي برخوردار بوده و معرفت اش در باره حقايق هستي، چه اندازه بوده است. همچنين در حيات دنيايي خود بينديشد تا دريابد كه پس از ورود به عرصه دنيا، چه حجاب هايي او را فراگرفته و از چه حقايقي محجوب مانده است؛ البته اين آگاهي براي هر انسان علاقه مند به تزكيه و پاكسازي نفس، ضروري است؛ زيرا پس از اين آگاهي است كه مي كوشد راهي براي از بين بردن حجاب ها و آلودگي ها بيابد.

...........

گاه ممكن است چنين تصور شود كه منظور از حيات دنيايي، زندگي انسان در عالم طبيعت و ماده است كه از آن تعبير به حجاب ها شده است؛ ولي بايد توجه داشت كه وقتي در قرآن كريم كلمه اي همچون « الحيوة الدنيا » آورده مي شود، مقصود زندگي در عالم ماده و طبيعت نيست، بلكه مراد، حيات پايين و پست است كه انسان مي تواند در برابر آن از حياتي بالاتر برخوردار باشد و تا زماني كه در اين حيات پست به سر مي برد، از مشاهده وجه حضرت حق، محجوب و محروم است.

...........

حجاب هاي ظلماني همان وابستگي ها، دلبستگي هاي انسان به حيات دنيوي است كه همچون پرده هايي قلب انسان را از مشاهده جمال حق تعالي محروم  و درحقيقت انسان را چنان سرگرم خويش مي كند كه از خدا غافل مي شود؛...

در اين مرحله، مجاهده و زدودن حجاب هاي ظلماني بسيار سخت و طاقت فرسا است؛ زيرا كنارگذاشتن تعلق ها، دشوار است؛ به همين سبب رسول خدا (ص) از آن به « جهاد اكبر» ياد مي كند.

.........

تفاوت ديگري كه بين حجاب هاي ظلماني و نوراني وجود دارد، اين است كه از كنار زدن حجاب هاي ظلماني و نجات از آن با عباراتي همچون زدودن، ترك و رفع حجاب تعبير مي شود؛ در حالي كه درباره حجاب هاي نوراني، شكافتن و خرق، به كار مي رود؛ چنان كه در مناجات شعبانيه آمده است:

« ... حَتي تَخرقَ ابصارُ القلوبِ حُجبَ النّـور».
.............

اكنون بايد دانست آن چيزي كه از حقايق محجوب است، جسد مادي انسان نيست، بلكه روح او است كه تا وقتي در مرتبه پست حيات خويش به سر مي برد، از حقايق محجوب است؛ يعني روح، در چنين مرتبه اي از مراتب موجوديت خود، محجوب از حق تعالي و حقايق عالم است. به عبارت ديگر حيات دنيايي و روح دو امــر جدا نيستند كه روح يك چيز و حيات دنيايي چيز ديگري باشد تا هنگـــامي كه روح در آن حيــات واقع شده است، محجوب از حق گردد؛ بلكه روح، حـيّ و زنده به نوعــي حيات است و حيــات دنيايي پايين ترين و پست ترين موجوديت و مرتبه روح است كه بين او و خداوند تعـالي حجاب مي شود.

.............

بنابراين حجاب بين هرچيزي با خداوند، ذات آن چيز است؛ پس حجاب بين انسان و خدا، همان ذات خود انسان است؛ به عبارت ديگر ذات من است كه بين مـن و خـــدا حجاب شده است و چون حجاب كه ذات انسان است براي خدا معلوم است، پس خدا از انسان محجوب است، ولي انسان از خدا محجوب نيست.

همچنين با غفــلت از همين ذات كه حجاب بين انسان و خدا است، وجــه حق تعــالي مشاهده مي شود؛ به عبارت ديگر باعدم توجه به ذات خود، ديگر اين حجاب، حجاب نخواهد بود؛ چنان كه علامــه طبـاطبــايي (ره) دركتاب « وسائط » چنين مي گويد:

« و من هنا تبين ان الحاجب هو ذوات الاشياء بوجوداته المستعاده و ان الذوات حاجبه غير حاجبه اي ان الشهــود انما يتحقق بالغفــلة عن الذات » ...

اين سبــو بشكــند در اين دريـــا                  بحـــر بي منتهــا شود ، چـــه شود



ادامه مطلب
نوشته شده توسط Hosein | ۲۰ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۰۶:۱۰:۵۵ | آرشيو نظرات (2) :موضوع |آيت الله محمدشجاعي
كيمياي وصال مشاهده در قالب پي دي اف چاپ فرستادن به ايميل
چهارشنبه ، 13 آبان 1388 ، 12:44

vesalبسم الله الرحمن الرحيم

كتاب « كيميــاي وصــال »
نوشته آيت الله استاد محمد شجاعي 
چاپ انتشارات سروش 1388

فصل اول : مقدمات

حيات نخستين و تفاوت آن با حيات دنيايي
حيات دنيايي از ديدگاه قـرآن
حيات حقيقي از ديدگاه قـرآن
تأثير ايمان و كفر در حيات دنيايي
حجاب هاي ظلماني و حجاب هاي نورانــي
تفاوت حجاب هاي ظلماني و نورانــي
حجاب هاي نوراني دركلام وحــي
حقيقت حجاب و محجوب

 

آثار حيات دنيايي و مقايسه آن با حيات هاي بالاتر
گستـرش تـوان درك  درمراتب بالاي حيــات
حيات برتـر در گرو مرگ حيات پايين تر ( مرگ اختياري )
مرگ اختياري در كلام وحــي و معصومـان (ع)
كمـال ادراكات ، نشانه حيات برتــر
ادراكات بالاتـر در كلام  وحــي
نمونه هاي قـرآني از حيات  برتــر
نمونه هاي روايـي از حيات برتــر
تبعيت ازدين و انسـان كـامل ، شـرط  حيـات برتر

فصل دوم : منازل سلوك

بخش اول : منزل يقظــه
بخش دوم : منزل توبــه
بخش سوم : منزل انابــه
بخش چهارم : منزل مراقبــه
بخش پنجم : منزل قصـد و لزوم آن در مراقبه
بخش ششم : منزل عــزم در طلب حق تعالــي
بخش هفتم : منزل اراده و جايگـاه آن درسلـوك
بخش هشتم : منـزل ادب
بخش نهم : منزل فقــر و جايگاه تحصيل آن در مراقبه
بخش دهم : منزل انــس و اهميت تحصيل آن

گزيده اي از كتاب « كيمياي وصال »

حركت در مسير تزكيه نفس و خودسازي در گرو تحصيل آگاهي و شناخت از چهره اصلي خود است. انسان بايد دريابد كه پيش از حيات دنيايي، از چه حياتي برخوردار بوده و معرفت اش در باره حقايق هستي، چه اندازه بوده است. همچنين در حيات دنيايي خود بينديشد تا دريابد كه پس از ورود به عرصه دنيا، چه حجاب هايي او را فراگرفته و از چه حقايقي محجوب مانده است؛ البته اين آگاهي براي هر انسان علاقه مند به تزكيه و پاكسازي نفس، ضروري است؛ زيرا پس از اين آگاهي است كه مي كوشد راهي براي از بين بردن حجاب ها و آلودگي ها بيابد.

...........

گاه ممكن است چنين تصور شود كه منظور از حيات دنيايي، زندگي انسان در عالم طبيعت و ماده است كه از آن تعبير به حجاب ها شده است؛ ولي بايد توجه داشت كه وقتي در قرآن كريم كلمه اي همچون « الحيوة الدنيا » آورده مي شود، مقصود زندگي در عالم ماده و طبيعت نيست، بلكه مراد، حيات پايين و پست است كه انسان مي تواند در برابر آن از حياتي بالاتر برخوردار باشد و تا زماني كه در اين حيات پست به سر مي برد، از مشاهده وجه حضرت حق، محجوب و محروم است.

...........

حجاب هاي ظلماني همان وابستگي ها، دلبستگي هاي انسان به حيات دنيوي است كه همچون پرده هايي قلب انسان را از مشاهده جمال حق تعالي محروم  و درحقيقت انسان را چنان سرگرم خويش مي كند كه از خدا غافل مي شود؛...

در اين مرحله، مجاهده و زدودن حجاب هاي ظلماني بسيار سخت و طاقت فرسا است؛ زيرا كنارگذاشتن تعلق ها، دشوار است؛ به همين سبب رسول خدا (ص) از آن به « جهاد اكبر» ياد مي كند.

.........

تفاوت ديگري كه بين حجاب هاي ظلماني و نوراني وجود دارد، اين است كه از كنار زدن حجاب هاي ظلماني و نجات از آن با عباراتي همچون زدودن، ترك و رفع حجاب تعبير مي شود؛ در حالي كه درباره حجاب هاي نوراني، شكافتن و خرق، به كار مي رود؛ چنان كه در مناجات شعبانيه آمده است:

« ... حَتي تَخرقَ ابصارُ القلوبِ حُجبَ النّـور».
.............

اكنون بايد دانست آن چيزي كه از حقايق محجوب است، جسد مادي انسان نيست، بلكه روح او است كه تا وقتي در مرتبه پست حيات خويش به سر مي برد، از حقايق محجوب است؛ يعني روح، در چنين مرتبه اي از مراتب موجوديت خود، محجوب از حق تعالي و حقايق عالم است. به عبارت ديگر حيات دنيايي و روح دو امــر جدا نيستند كه روح يك چيز و حيات دنيايي چيز ديگري باشد تا هنگـــامي كه روح در آن حيــات واقع شده است، محجوب از حق گردد؛ بلكه روح، حـيّ و زنده به نوعــي حيات است و حيــات دنيايي پايين ترين و پست ترين موجوديت و مرتبه روح است كه بين او و خداوند تعـالي حجاب مي شود.

.............

بنابراين حجاب بين هرچيزي با خداوند، ذات آن چيز است؛ پس حجاب بين انسان و خدا، همان ذات خود انسان است؛ به عبارت ديگر ذات من است كه بين مـن و خـــدا حجاب شده است و چون حجاب كه ذات انسان است براي خدا معلوم است، پس خدا از انسان محجوب است، ولي انسان از خدا محجوب نيست.

همچنين با غفــلت از همين ذات كه حجاب بين انسان و خدا است، وجــه حق تعــالي مشاهده مي شود؛ به عبارت ديگر باعدم توجه به ذات خود، ديگر اين حجاب، حجاب نخواهد بود؛ چنان كه علامــه طبـاطبــايي (ره) دركتاب « وسائط » چنين مي گويد:

« و من هنا تبين ان الحاجب هو ذوات الاشياء بوجوداته المستعاده و ان الذوات حاجبه غير حاجبه اي ان الشهــود انما يتحقق بالغفــلة عن الذات » ...

اين سبــو بشكــند در اين دريـــا                  بحـــر بي منتهــا شود ، چـــه شود



ادامه مطلب
نوشته شده توسط Hosein | ۲۰ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۰۶:۱۰:۳۹ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |آيت الله محمدشجاعي
استاد شهيد مرتضي مطهري در 12 بهمن 1298 در فريمان مشهد به دنيا آمد. پس از تحصيلات مكتبخانه و ابتدايي ، عازم حوزه علميۀ مشهد شد(1311). چندي بعد براي تكميل تحصيلات خود به حوزه علميۀ قم رفت . از محضر آيت الله بروجردي ، امام خميني(ره) ، علامه طباطبايي و حاج ميرزا علي آقا شيرازي بهره برد . در 1331 به تهران نقل مكان كرد و در 1334 فعاليت علمي خود را در دانشكدۀ الهيات دانشگاه تهران آغاز نمود . در جريان قيام 15 خرداد ، در رو شنگري مردم تهران نقش داشت ، به همين دليل بازداشت و مدتي محبوس گرديد . در 1346 با همراهي عده اي از فعالان مذهبي ، حسينيه ارشاد را پايه گذاري نمود . با راه اندازي حسينيه ارشاد فعاليت هاي تبليغي و روشنگرانه استاد افزايش يافت . او در ضمن به مشكلات جهان اسلام به ويژه مردم فلسطين توجهي خاص داشت و به همين دليل در 1348 مجددا مدتي بازداشت شد. استاد مطهري با اوج گيري انقلاب ، بر تلاش هاي خود افزود. با هجرت امام به پاريس ، وي نيز به پاريس رفت. او از ياران و مشاوران نزديك امام(ره) بود. استاد در 11 ارديبهشت 1358 توسط گروه تروريستي فرقان به شهادت رسيد . آثار پر شمار و ارزشمندي كه استاد تاليف نمود ، در تبين مباني نظري انقلاب و بيداري مسلمانان و رشد تعالي آنان و نيز مواجهه با انواع تهاجمات فرهنگي نقش بنيادي داشته است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Hosein | ۱۹ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۴۴:۱۲ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |استادشهيد مرتضي مطهري

آيت الله مصباح يزدي كيست ؟

شناخت صحيح چراغي است كه در پشت صحبت هاي سياسيون و اظهار نظرهاي اين روزها ميتواند حق را از باطل جدا كند .
معرفي آيت الله محمد تقي مصباح يزدي

 

در شهر يزد مادرش قبل از تولد او خوابي شگفت انگيز مي بيند ، در تعبير آن خواب – كه بدنيا آوردن قرآن بود-  به پدرش مي گويند:” خداوند به شما فرزندي عطا خواهد كرد كه حامي قرآن خواهد بود.” و محمد تقي در روز 17 ربيع الاول سال1353 ه.ق ديده به جهان گشود.

محمد بعد از دوره ابتدايي ، به تحصيل علوم ديني پرداخت و در 17 سالگي براي تحصيل به همراه خانواده به نجف عزيمت كرد اما بعد از يكسال به علت مشكلات مالي و اينكه پدرش نتوانست شغلي مناسب در نجف پيدا كند به همراه خانواده به ايران بازگشتند و خانواده او در تهران ساكن شدند اما محمد در قم مشغول تحصيل شد.

محمد هشت سال در درس آيت الله بروجردي و دو سال در درس آيت الله اراكي  و هشت سال هم در درس فقه و اصول حضرت امام خميني حضور داشت. پيشرفت او در فقه و اصول به قدري بود كه در 23 سالگي كه ازدواج كرد ، يك صاحب نظر بود و از 27 سالگي ديگر تقليد نكرد.

در زماني كه او در مدرسه حجتيه قم اقامت داشت ، همسايه اي در كنار مدرسه زندگي ميكرد كه چهره اي نوراني و جذاب داشت و به مرور تقيدش به سحرخيزي و زيارت حضرت معصومه (س) و برنامه هاي عبادي روزانه محمد را به او جذب كرد و اين مقدمه آشنايي محمد با آيت الله بهجت بود وكم كم او از مقام علمي و فقاهتي آيت الله بهجت با خبر شد و 15 سال از محضر ايشان استفاده كرد اما در اين مدت كلاس ها منحصر به مسائل علمي و عبادي نبود . . .

آيت الله العظمي بهجت مشوق اصلي آيت الله مصباح در پرداختن به مسائل سياسي و اجتماعي بودند به طوري كه در كلاس به صورت هاي مختلف بيان مي كردند كه :
 ” اگر كسي كه تقيد به مسائل علمي و معنوي دارد به اوضاع سياسي و اجتماعي نپردازد ، روزگاري بيايد كه جو سياست اجتماع به دست نااهلان بيافتد و جامعه را از مسير خودش منحرف بكند . . .”

در آن زمان آيت الله بهجت در ارتباط با مسايل سياسي پيغام هاي خاصي را به حضرت امام خميني مي دادند كه در يكي از موارد آيت الله مصباح و يكي ديگر از شاگردان اين پيام را به امام رساندند.

اما تنها اين بزرگان اساتيد آيت الله مصباح نبودند بلكه ايشان 14 سال از درس علامه طباطبايي سود جست و بعد از آن هم 10 سال در جلسات هفتگي ايشان حضور داشت . در اين مدت علامه گاهي در نوشتن تفسير الميزان از نظرات شاگرد خود استفاده مي كرد و يكبار كه با نظر مصباح قسمتي از تفسير تغيير كرد در جمعي علامه فرمودند كه ” آقاي مصباح هم در تفسير ما شريك شده است“. . .

بعد از مدتي آقاي مصباح ديگر به شاگرد خصوصي علامه تبديل شده بود و حتي در تابستان ها هم كه علامه به منطقه دركه تهران ميامدند در خدمت ايشان حضور داشتند و علامه طباطبايي استاد اخلاق آقاي مصباح درباره شاگرد خود فرمودند :
مصباح در ميان شاگردان من ، مانند انجير در ميان ساير ميوه هاست ، چرا كه او هيچ چيز زائد و دور ريختني ندارد.”

آيت الله مصباح كسي است كه بنا به اظهار مطبوعات ، خبرسازترين مرد سال 80 در ايران بوده است. ايشان كه متولد 1313 در يزد هستند از شاگردان امام خميني ( ره ) و مرحوم آيت الله بهجت ( ره ) و مرحوم علامه طباطبايي ( ره ) بوده اند .

 اين حكيم فرزانه كسي است كه مقام معظم رهبري او را پر كننده ي خلاء علامه طباطبايي و شهيد مطهري ميداند و از همه دلسوزان اسلام ميخواهد قدر دان اين شخصيت عزيز باشند . حكيم بزرگ آيت الله جوادي آملي او را " الگوي موفق " ميداند و درباره اش ميفرمايد " روحي له الفداء " و مرحوم حضرت آيت الله مشكيني او را شمشير برنده ي اسلام ميدانست و حضرت آيت الله مظاهري حمايت از او را حمايت از امام زمان ( عج ) ميداند .





ادامه مطلب
نوشته شده توسط Hosein | ۱۹ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۲۷:۳۶ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |علامه محمدتقي مصباح يزدي

 


ياد خدا

يكي از فضلاي معاصر كه چند سالي در محضر علامه درس خوانده مي گويد:
« يك وقت عازم زيارت بيت الله الحرام بودم، براي عرض سلام و خداحافظي خدمت علامه رفتم و گفتم نصيحتي بفرماييد كه به كارم بيايد و توشه راهم باشد. اين آيه مباركه را قرائت فرمودند:
« فاذكروني اذكركم:
به ياد من باشيد تا من به ياد شما باشم. بقره/152 »

علامه مي افزايد:
« به ياد خدا باش تا خدا به يادت باشد، اگر خدا به ياد انسان بود، از جهل رهايي مي يابد و اگر در كاري مانده است خداوند نمي گذارد عاجز شود و اگر در مشكل اخلاقي گير كرد خدايي كه داراي اسماء حسني است و متصف به صفات عاليه، البته به ياد انسان خواهد بود. »

***

هنگامي كه مرحوم علامه پاسخ نامه دوست خود، آيت الله مرندي را نوشته و در پاكت مي گذارد و به يكي از بستگان مرحوم مرندي مي دهد تا به وي برساند، آن شخص به علامه عرض مي كند: آقا! مطلبي هم براي من بنويسيد. علامه طباطبائي تكه كاغذي برداشته و با خط زيباي خودشان مي نويسند:
« خدا را فراموش مكن! »

***

حجت الاسلام صحفي مي گويد در اواخر عمر مبارك علامه، از ايشان خواستم براي آرامش قلب، دستوري بفرمايند، فرمودند:
« دست را روي سينه بگذار و سه ـ چهار بار نشسته و ايستاده ( يا فرمود: ايستاده و نشسته ـ كه يادم نيست ـ) اين آيه را بخوان :
« الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله؛ ألا بذكر الله تطمئن القلوب:
كساني كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مي گيرد، آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مي يابد. رعد/28 »

و من اثر اين دستور را هم ديدم....

قرآن

استاد امجد مي گويد:
« هرگاه از ايشان مي پرسيدم: چگونه قرآن بخوانيم؟ مي فرمودند :
« توجّه داشته باشيد كه كلام الله است. »

در اينجا مناسب است به دو روايت بسيار لطيف و عميق اشاره شود كه اگر معناي ژرف و خاص « تجلي» را بدانيم و التفات داشته باشيم كه كلام از متكلم جدا نيست، آن دو را جامع ترين روايت در معرفي قرآن خواهيم دانست:

1- حضرت مولي الموحدين علي عليه السلام مي فرمايند:
« فتجلي ـ سبحانه ـ لهم في كتابه من غير أن يكونوا رأوه بما أراهم من قدرته:
پس خداوند سبحان، در كتابش (قرآن) بر بندگان، بي آن كه [ بتوانند] او را ببينند، تجلي كرد به آنچه از توانايي اش به آنان نشان داد. »

2- حضرت صادق عليه السلام فرمودند:
« (والله) لقد تجلي الله لخلقه في كلامه ولكنهم لايبصرون:
( به خدا قسم كه) خداوند در سخن خويش (قرآن) بر آفريدگان خود تجلي كرده، اما آنان او را نمي بينند ( و توجه ندارند.) »

***

نجمه السادات طباطبائي (فرزند علامه) از قول پدر مي گويد:
« بشر بايد عاطفه داشته باشد كسي كه عاطفه ندارد، يعني با قرآن دوست نيست!»


اهل بيت (ع)

علامه مي فرمود:
« ما هر چه داريم از اهل بيت پيامبر عليهم السلام داريم... ما همه آبروي خود را از محمّد و آل محمّد عليهم السلام كسب كرده ايم. »

 


والدين

استاد امجد نقل مي كردند:
شخصي به مرحوم علامه عرض كرد: « با اين پدر و مادرهاي پرتوقع چه كنيم؟ ايشان فرمودند: « غيبت پدر و مادرها را نكنيد! »

مراقبه و خودسازي

علامه مي فرمود:
« در شب و روز زماني را براي حسابرسي خود قرار بدهيد و ببينيد كه اين بيست و چهار ساعت چگونه بر شما گذشته، اهل محاسبه باشيد، همانطور كه يك بازرگان، يك كاسب، دخل و خرج خود و صادرات و واردات خود را حساب مي كند، شما ببينيد در شبانه روزي كه بر شما گذشته چه چيزي اندوخته ايد، چه گفته ايد، يك يك رفتار و گفتارتان را حساب برسيد، از نادرستي ها استغفار كنيد، و سعي كنيد تكرار نشود، و براي آنچه شايسته و صالح و به فرمان حاكم عقل بود خدا را شاكر باشيد، تا به تدريج براي شما تخلق به اخلاق ربوبي ملكه بشود. »
 

***

آيت الله استاد حسن زاده آملي مي فرمايد:
يكي از كلمات قصار علامه طباطبايي، اين بود كه:
« ما كاري مهم تر از خودسازي نداريم. »
{ البته اين نه به اين معناست كه انسان همه كارها و وظايفش را كنار بگذارد و برود يك گوشه اي مشغول خودسازي شود، بلكه خودسازي اصلي در اجتماع بودن و به وظايف خود عمل كردن و گناه نكردن است. }
 

***

علامه مي فرمايد:
« تخم سعادت، مراقبت است. مراقبت يعني كشيك نفس كشيدن. يعني حريم دل را پاسباني كردن. يعني سر را از تصرفات شيطاني حفظ داشتن. پاسبان حرم دل بودن. اين تخم سعادت را بايد در مزرعه دل كاشت و بعد به اعمال صالحه و آداب و دستورات قرآني ، اين نهال سعادت را پروراند. »
 

***

مهم ترين وظيفه انسان از ديدگاه علامه:

« ما بزرگترين و مهمترين كاري كه در عالم داريم و هيچ كاري از اطوار و شئون زندگي ما مهم تر از آن نيست، اينست كه خودمان را درست بسازيم. »

***

اواخر عمر مباركشان دائم مي فرمودند:
« توجه! توجه!»  و اين، فراتر از « تذكر» و « تفكر» است.

***

علامه مي فرمودند:
« بزرگترين (و سخت ترين) رياضت ها، همين دينداري است. »
در روايتي از حضرت امير عليه السلام هست كه مي فرمايد:
« الشريعة رياضة النفس:
آيين اسلام و احكام آن، رياضت و ورزيدگي نفس مي آورد. »



از خود بطلب هر آنچه خواهي!

آيت الله حسن زاده به نقل از علامه مي فرمود:
« ما سرانجام هر چه را در « خارج» مي جستيم، در « درون» يافتيم. »

بيرون ز تو نيست هر چه در عالم هست /  از خود بطلب هر آنچه خواهي، كه تويي

 


كشف حقايق

آيت الله طباطبائي مي فرمود:
« هنگامي كه حقايق براي سالك كشف مي شوند، به صورت هايي رخ مي نمايند، و در ابتداي امر، تمثلات رعد و برق و لرزه و مانند اين ها، روي مي دهد ودر اين حال كشف مثال ها و صورت هايي پيش مي آيند و انسان، موفق به زيارت جمال مبارك رسول اكرم و امامان عليهم السلام مي شود... »
 


دنيا

ايشان مي فرمود:
« عناوين دنيوي، اگر وفا و دوام داشته باشند تا لب گورند و نوعاً هم، بي وفا هستند، بعد از آن مائيم و ابدِ ما. »
 


آخرت

استاد حسن زاده آملي نقل مي كردند:
خداوند درجات ايشان را متعالي بفرمايد كه لفظ « ابد» را بسيار بر زبان مي آورد و در مجالس  خويش چه بسا اين جمله كوتاه و سنگين و وزين را به ما القا ميفرمود كه:
« ما ابد در پيش داريم. هستيم كه هستيم. »

« انما تنتقلون من دارالي دار » انسان از بين رفتني نيست، باقي و برقرار است، منتها به يك معني لباس عوض مي كند و به يك معني، جا عوض مي كند.

منزل پرخطر سلوك!

آيت الله مصباح نقل مي كنند:
« آقايي در قم بود كه آلبومي از عكس هاي همه بزرگان و علما درست كرده بود. از هر يك از علما و مراجع عكسي همراه با امضايي از آنان تهيه كرده بود.

 از من خواستند كه عكسي هم از علامه برايش بگيرم ... مرحوم علامه هم عكسي از خودشان را دادند و پشت آن، [ اين] شعر حافظ را نوشتند.
 

در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي

نقطه عشق نمودم به تو هان! سهل مكن
ورنه تا بنگري از دايره بيرون باشي

كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
كِي روي؟ ره ز كه پرسي؟ چه كني؟ چون باشي؟
 



اثر اعمال بر هستي

استاد امجد از قول علامه مي گويد:
« اگر يك كاه برداري، در همه عالم(هستي) اثر ميگذارد! »
{ پس گناه كردن چه اثري بر هستي ميگذارد؟ }


اثر سوء عصبانيت

استاد فاطمي نيا به نقل از علامه مي فرمود:
« گاهي يك عصبانيت، بيست سال انسان را به عقب مي اندازد. »


اثر غذا

به استاد طباطبائي عرض شد:
« شاعري مدعي است كه مشاهداتي دارد و ... »
ايشان فرمود:
« يك وعده خوراك كامل به او بدهيد! »
وقتي غذا را به وي رساندند و سير خورد، پرسيدند: « حالا هم چيزي مي بيني؟ » گفت: « نه؛ آن حالت از بين رفت. »

اثر گناه غيبت

حجت الاسلام سيد احمد فاطمي نقل ميكند:
در اوايل طلبگي ام، روزي مرحوم علامه به حجره ام تشريف آوردند و فرمودند:
« به ظاهر در اين جا غيبت شده است! »
گفتم: بله؛ پيش از آمدن شما، چند نفر كه درسشان از من بالاتر بود، اين جا بودند و غيبت كسي را كردند. علامه فرمودند:
« بايد مي گفتي از اين جا بروند، اين حجره ديگر براي درس خواندن مناسب نيست؛ اتاق خود را عوض كن. »

درس اخلاق

و مي فرمود:
« درس اخلاق، گفتني نيست، عمل است. »

زيارت اهل قبور

علامه هر شب جمعه به زيارت اهل قبور مي رفت و معتقد بود:
« رفتن به قبرستان در سازندگي انسان مؤثر است. »



دعاي سحر

علامه حسن زاده آملي مي نويسد:
وقتي به حضور شريف علامه طباطبايي، تشرف حاصل كرده بودم و عرض حاجت نمودم، فرمود:
« آقا دعاي سحر حضرت امام باقر عليه السلام را فراموش نكن كه در آن جمال و جلال و عظمت و نور و رحمت و علم و شرف است و حرفي از حور و غلمان نيست اگر بهشت شيرين است، بهشت آفرين شيرين تر است. »

فلسفه

استاد علي احمدي مي گويد:
وقتي دروس سطح را خدمت علامه طباطبائي تمام كردم، از ايشان پرسيدم: « فلسفه بخوانم يا نه؟ » فرمودند:
« اگر مي خواهي بخواني [ تا جايي كه] صاحب نظر شوي، بخوان؛ و اگر حوصله نداري و صرفاً مي خواهي چند اصطلاح را ياد بگيري، نخوان. »

مطالعه كتاب شريف بحارالانوار

حجت الاسلام قرائتي نقل مي كند كه روزي در مسير راه به علامه طباطبائي(ره) برخوردم. از ايشان خواستم مرا نصيحت كند. ايشان فرمود:
« بحار الانوار را زياد مطالعه كنيد و از روايت هاي آن ساده نگذريد. »

تأليف و نويسندگي

حجت الاسلام ضرابي مي گويد علامه مي فرمود:
« هرج و مرج علمي شده و هر كس دست به قلم برده و ... »؛ لذا به اينجانب سفارش مي فرمود:
« تا خوب پخته نشديد، دست به قلم نبريد و كتاب به جامعه عرضه نكنيد. »


مكاتبه يك جوان با علامه
- نامه جوان:
« محضر مبارك حضرت آيت الله العظمي جناب آقاي طباطبايي سلام عليكم و رحمت الله و بركاته.
جواني هستم 22 ساله، كه تنها ممكن است شما باشيد كه به اين سوال من پاسخ گوييد.
در محيط و شرايطي زندگي مي كنم كه هواي نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسير خود ساخته اند و سبب باز ماندن من از حركت به سوي الله شده اند.
درخواستي كه از شما دارم اين است كه بفرماييد بدانم به چه اعمالي دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و اين طلسم شوم را كه همگان گرفتار آنند بشكنم و سعادت بر من حكومت كند؟ لطفاً نصيحت نمي خواهم، بلكه دستورات عملي براي پيروزي لازم دارم. 23/10/1355
داود نور محمدي

- توصيه علامه به جوان
« السلام عليكم
براي موفق شدن و رسيدن به منظوري كه در نامه مرقوم داشته ايد، لازم است همتي برآورده و توبه اي نموده، به مراقبه و محاسبه پردازيد.
به اين نحو كه هر روز كه هنگام صبح از خواب بيدار مي شويد، قصد جدي كنيد كه در هر عملي كه پيش مي آيد رضاي خدا را مراعات خواهم نمود، آن وقت در سر هر كاري كه مي خواهيد انجام دهيد نفع آخرت را منظور خواهيد داشت به طوري كه اگر نفع اخروي نبود، انجام نخواهيد داد و وقت خواب چهار پنج دقيقه در كارهايي كه روز انجام داده ايد فكر كرده و يكي يكي از نظر خواهيد گذرانيد.

 هر كدام مطابق رضاي خداي انجام يافته شكر بكنيد و هر كدام تخلف شده استغفار. اين رويه را هر روز ادامه دهيد. اين روش گرچه در ابتدا سخت است و در ذائقه نفس تلخ، ولي كليد نجات و رستگاري است و هر شب پيش از خواب اگر توانستيد سور مسبّحات ( حديد ـ حشر ـ صف ـ جمعه و تغابن ) را بخوانيد و اگر نتوانستيد تنها سوره حشر را بخوانيد و پس از 20 روز، حالات خود را براي بنده بنويسيد.
ان شاء الله موفق خواهيد بود.
والسلام عليكم
محمد حسين طباطبايي. »

ادامه مطلب
نوشته شده توسط Hosein | ۱۹ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۱۹:۴۹ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |علامه سيدمحمدحسين طباطبايي
از كرامات امام خميني(ره)

آيت الله طالقاني نقل ميكنه كه روز 22بهمن كه اوضاع خيلي خراب شده بود امام خميني(رض) رفتند توي يك اتاق وسجاده انداختند ومشغول رازونياز شدند. ميگه وقتي صدايم زدند رفتم تو وديدم تمام سجاده خيس اشك وعرق شده .فرمودند: كه به مردم بگيد به خيابون ها بريزين.گفتم آقاجان حكومت ديوانه است همه رو قتل وعام ميكنه

 فرمودند: گفتم بريزيد به خيابونها هيچ اتفاقي نمي افته.

ميگه تاسه بار اصرا كردم كه يك مرتبه امام  فرمودند:

 اگردستورازجاي ديگه باشه چي؟

 گفتم چشم .والحمدالله اون روز يه قطره خون برزمين ريخته نشد.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط Hosein | ۱۹ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۰۸:۰۳ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |امام خميني(ره
فرهنگ مهدويّت در كلام امام خميني(ره)

انتظار فرج

ما هم انتظار فرج داريم و بايد در اين انتظار خدمت كنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقّق پيدا كند و مقدمات ظهور فراهم شود.

رهبر ما

رهبر همه شما و ما، وجود مبارك بقية الله است و بايد ماها و شما طوري رفتار كنيم كه رضايت آن بزرگوار را ـ كه رضايت خداست ـ به دست آوريم.

عرضه اعمال به امام زمان(عج)

در روايات هم هست كه هفته اي دومرتبه، اعمال بر ولي امر امام زمان(عج) عرضه مي شود. توجه داشته باشيد كارهايتان طوري نباشد كه وقتي عرضه شد بر امام زمان(عج)، خداي نخواسته آزرده شود.

نيمه شعبان

چه مبارك است ميلاد بزرگ شخصيتي كه برپا كننده عدالتي است كه بعثت انبيا عليهم السلام براي آن بود و چه مبارك است زادروز ابرمردي كه جهان را از شرّ ستمگران و دغلبازان تطهير مي نمايد و زمين را پس از آنكه ظلم وجور آن را فرا گرفته، پر از عدل و داد مي نمايد و مستكبران جهان را سركوب و مستضعفان جهان را وارثان ارض مي نمايد و چه مسعود و مبارك است روزي كه جهان از دغلبازي ها و فتنه انگيزي ها پاك شود و حكومت عدل الهي بر سراسر گيتي گسترش يابد و منافقان و حيله گران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت... حق تعالي بر بسيط زمين افراشته گردد و تنها قانون عدل اسلامي بر بشريت حاكم شود و كاخ هاي ستم و كنگره هاي بيداد فرو ريزد.

اجراي عدالت

قضيه غيبت حضرت صاحب، قضيه مهمي است كه به ما مسايلي را مي فهماند؛ من جمله اينكه براي يك همچون كار بزرگي كه در تمام دنيا عدالت به معناي واقعي اجرا بشود، در تمام بشر نبوده كسي الاّ مهدي موعود(عج) كه خداي تبارك و تعالي او را ذخيره كرده است براي بشر.

منتظران امام زمان(عج)

ما منتظران مقدم مباركش، مكلف هستيم تا با تمام توان كوشش كنيم تا قانون عدل الهي را در اين كشور ولي عصر(عج) حاكم كنيم. مهدي منتظر(عج) در لسان اديان و به اتفاق مسلمين از كعبه ندا سر مي دهد و بشريت را به توحيد مي خواند. همه فريادها را از كعبه و مكه سر مي دهند و ما بايد از آنها تبعيت كنيم و نداي توحيد كلمه و كلمه توحيد را از آن مكان مقدس سر دهيم.

لزوم زمينه سازي براي ظهور

ارزش دارد كه انسان در مقابل ظلم بايستد... نگذارد كه اين قدر ظلم زياد بشود... ما تكليف داريم. اين طور نيست كه حالا كه ما منتظر ظهور امام زمان(عج) هستيم، پس ديگر بنشينيم در خانه هايمان، تسبيح را در دست بگيريم و بگوييم: «عَجِّل عَلي فَرَجِه»؛ با كار شما بايد تعجيل بشود. شما بايد زمينه را فراهم كنيد براي آمدن او.

مهدي(عج) خاتم ولايت

همان طوري كه رسول اكرم(ص) به حسب واقع، حاكم بر جميع موجودات است، حضرت مهدي(عج) همان طور حاكم بر جميع موجودات است. آن خاتم رسل است و اين خاتم ولايت. آن خاتم ولايت كلي بالاصالة است و اين خاتم ولايت كلي به تبعيّت است.

چگونگي پيروزي امام زمان(عج)

آن روزي كه ان شاءاللّه تعالي مصلح كل ظهور نمايد، گمان نكنيد كه يك معجزه شود و يك روزه عالَم اصلاح شود، بلكه با كوشش ها و فداكاري ها، ستمكاران سركوب و منزوي مي شوند.

لزوم آمادگي براي ظهور امام زمان(عج)

و ما بايد در اين طور روزها و در اين طور ايّام الله، توجه كنيم كه خودمان را مهيا كنيم از براي آمدن آن حضرت. من نمي توانم اسم رهبر روي ايشان بگذارم. بزرگ تر از اين است. نمي توانم بگويم كه شخص اوّل است؛ براي اينكه دوّمي در كار نيست. ما ايشان را نمي توانيم با هيچ تعبيري تعبير كنيم؛ الاّ همين «مهدي موعود». ما بايد خودمان را مهيا كنيم از براي اين كه اگر موفق شديم ان شاءالله به زيارت ايشان، طوري باشد كه روسفيد باشيم پيش ايشان.

اقامه عدل، هدف امام زمان(عج)

زندگي حضرت صاحب(عج)، زندگي همه انبياي عالم، همه انبيا از اوّل، از آدم تا حالا همه شان اين معني بوده است كه در مقابل جور، حكومت عدل را مي خواستند درست كنند.

بزرگ ترين عيد بشر

عيد تولد حضرت مهدي(عج)، بزرگ ترين عيد براي تمام بشر است.



ادامه مطلب
نوشته شده توسط Hosein | ۱۹ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۵۸:۵۳ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |امام خميني(ره

تربيت و تعليم فرزندان از ديدگاه حضرت رسول اكرم (ص)

كودك

در زندگي خانوادگي از مهمترين مسائل كه پدر و مادر مي بايست به آن توجه كامل داشته باشند مسئله تربيت و آموزش علم  و دانش به فرزندان است.

پدر و مادر مي بايست به فرزندان صالح و نيكوكار خويش شخصيت داده و احترام گذارند، از مصاديق اعانت و ياري فرزندي بر نيكوكاري اين است كه پدر و مادر از دوران كودكي، بلكه قبل از تولد فرزند، با مهيا نمودن محيط سالم، زمينه را براي رشد و تكامل وي آماده نمايند. چرا كه كوچكترين رفتار و گفتارشان در نوزاد موثر است و امروزه ثابت شده است كه تمام سخنان و رفتار انسانها، فراتر از نوزاد، حتي در تمام اجسام پيرامون وي تاثيرگذار است.

 

مقام فرزند

حضرت رسول اكرم (ص) در تبين جايگاه فرزندان امتش در جان آفرينش مي فرمايد "هر آينه نوزاد امتم نزد من محبوب تر از آنچه خورشيد بر آنان مي تابد مي باشد"

در وجود انسان ها بذرهاي سعادت و خوشبختي نهفته است كه با پرورش صحيح، هر يك از آنها شجره طيبه خواهد بود كه در تعالي و كمال انسان نقش بسزايي دارد كه يكي از آن بذرهاي سعادت داشتن فرزند صالح است كه پيامبر فرمودند:

"از سعادت انسان داشتن دوستان صالح و فرزند نيكوكار است."

اين گونه روايت كم نيست، محيط خانواده را مطمح نظر قرار داده است، يعني محيط خانواده اي كه مشحون از ارزشهاي پاك الهي و معنوي است چون بهشت، گل هاي خوشبو در بر دارد و فرزند صالح يكي از آن گل هاي خوشبوست كه در محيطي بهشت گونه كه پدر و مادر به وجود آورده باشند شكوفا مي شوند.

فرزند منهاي آداب اكتسابي او از جامعه، بيانگر فرهنگ و اخلاق و ايمان و ارزش هاي حاكم نهادينه شده بر وجود والدين و خانواده است. چرا كه پدر و مادر بذر كمالات وجودي خويش را در وجود فرزندشان پروش مي دهند، فرزندان، آنگونه كه مي خواهيم پرورش نمي يابند، بلكه آنگونه كه هستيم، خواهند بود و از اين رو است كه پيامبر اعظم(ص) فرمودند خداوند متعال فرزند را با فطرت سالم  سعادتمند به انسان عطا مي فرمايد و اين والدين هستند كه او را آنگونه كه خود هستند بدبخت و گمراه مي كنند.

پيامبر اكرم (ص) بر كوشا بودن پدر و مادر و تربيت فرزندان دستور داد و فرمودند: فرزندانتان را گرامي بداريد و آنان را به آداب نيكو بيارائيد.

يكي از مصاديق مهم اكرام فرزندان و تربيت او تشويق و ترغيب وي به نماز و ارتباط با آفريدگار يكتا مي باشد.

يكي ديگر از آداب مهم تربيت فرزند انتخاب نام نيك است. اسامي اعضاء خانواده نشانگر ارزشهاي حاكم بر آن خانواده است، حتي فراتر از خانواده، به روحيه ملت ها از نام هاي آنها مي توان پي برد. چه بسيار فرزنداني كه بخاطر اشتباه پدر و مادر خود در انتخاب اسم و تربيت آداب نادرست، در جامعه به افت شخصيت دچار شده اند نام انسان در تربيت و سرنوشت زندگي تأثير بسزايي دارد.

حضرت رسول (ص) به امير المومنين(ع) مي فرمايند:

علي جان! حق پدر بر فرزند اين است كه نام خوب براي او گذارده و نيكو ادبش كند و در جايگاه و موقعيت اجتماعي شايسته قرار دهد.

كودك

 

تربيت قبل از آموزش

مهمترين هدف دين مقدس اسلام، تربيت و تهذيب افراد جامعه انساني است تا اجتماع بشري از ناپاكي ها و آلودگيهاي روحي و رواني پاك شود. همان طور كه روشن است بدون تربيت و تهذيب، علوم  و دانش و حكمت آموختن به انسانه ضمن اينكه ثمره اي براي ايجاد مدينه فاضله ندارد مخرب نيز هست. در اين راستا امام خميني(ره) مي فرمايند:

آن چيزي كه دنيا را تهديد مي كند سلاح ها و سرنيزه ها  موشكها و امثال اين نيست آن چيزي كه دارد اين سياره را در سراشيبي انحطاط قرار مي دهد، انحراف اخلاقي است، اگر انحراف اخلاقي نباشد، هيچ يك از اين سلاحهاي جنگي به حال بشر ضرر ندارد. آن چيزي كه دارد اين انسانها را و اين كشورها را رو به هلاكت  رو به انحطاط مي كشاند اين انحطاط هايي است كه در سران كشورها در دست به كارهاي اين حكومت ها، از انحطاط اخلاقي دارد تحققي پيدا مي كند  همه بشر را دارد سوق مي دهد به سراشيب انحطاط.

پيامبر گرامي اسلام پس از اينكه برنامه تزكيه  تهذيب و تربيت انسان ها را در دستور كار خويش قرار داد با نبود امكانات آموزشي و تربيتي امروزه انسانهاي نمونه اي را در آن مدت كم همچون حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه(س) به عالم بشريت تحويل داد كه امام علي(ع) در اين باره فرمودند:

به تحقيق شما مقام و منزل مرا نزد رسول خدا (ص) مي دانيد كه مرا در كودكيم در دامنش بزرگ نمود و مرا به سينه مباركشان مي چسباندند و رايحه خوش خود را به مشام من  مي رساندند لقمه را به دهان من مي گذاشتند و ازمن دروغ در گفتار و اشتباه در رفتار نديدند.

من همواره چون فرزند در كنار مادر با پيامبر بودم، حضرت هر روز بيرق و پرچمي از مكارم اخلاقي را در وجودم مي نشاند و مرا فرمان مي دادند كه پيرويش كنم.

جوامع انساني تاكنون با صرف بودجه هاي كلان براي نظام آموزشي، نتوانسته اند چون امام  علي(ع) و ديگر معصومين كه در مكتب تعالي بخش حضرت رسول (ص) پرورش يافته اند، به عالم انسانيت تحويل دهند.

البته گمان نشود نيل به كمالات براي غير معصومين(ع) ميسر نيست، زيرا هر انساني به اندازه سعه ي وجودي و تلاش خويش با خوشه چيني از اين مكتب تعالي بخش مي توانند به كامل شايسته خود به نحو احسن قائل شود، بدون شك انسانهاي والا پروش يافته خانواده هايي هستند كه راحيه دلپذير مكتب تعالي بخش حضرت رسول اكرم(ص) در آن ها به مشام رسيده است.

كودك

محبت به كودكان

كودكان ما در طول زندگي بايد از بيشترين محبت ممكن برخوردار باشند، چرا كه پيامبر خدا(ص) با سيره و كنش خويش و رهنمودهاي نوراني به پيروان خود، به آن امر فرمودند:

پيامبر (ص) صبحگاهان دست مباركشان را بر سر فرزندان و اولاد ايشان مي كشيدند. در روايتي آمده است:

روزي نماز جماعت را زود تمام نمودند و حاضران علت آن را پرسيدند ايشان فرمودند مگر صداي گريه كودك را نشنيديد. پيامبر بزرگ اسلام با آن جايگاه رفيعشان چگونه به تمام امور با دقت برخورد مي كردند.

و در روايتي ديگر: هر بوسه پدر و مادر بر فرزند را خداوند متعال حسنه اي مي نويسد و هر كه فرزندش را شاد كند خداوند در روز قيامت بر او لباس پوشانده كه از نور آن، چهره اهل بهشت درخشان مي شود.

در اظهار مهر و محبت به كودكان و فرزندانتان، مهمترين نكته، وعده هاي پدر و مادر به فرزندان است. و پيامبر گرامي اسلام در اين باره مي فرمايند: كودكان را دوست داشته باشيد با ايشان مهرباني كنيد و هرگاه به ايشان وعده اي داديد به وعده خود وفا كنيد زيرا آنان روزي خود را از شما مي دانند.

از ديگر مشكلاتي كه گريبان گير خانواده ها مي باشد، همسان نبودن رفتار پدر و مادر با فرزندان و عدم توجه به اقتضاي سني آنان مي باشد، از اينرو پيامبر اكرم(ص) فرمودند: هر كس كه كودكي دارد بايد با او به كودكي رفتار كند.

 

اجتماعي بودن فرزندان

در مكتب تعالي بخش اسلام رهبانيت و گوشه گيري و بدور بودن از اجتماع انسانها مورد نكوهش قرار گرفته و از آن نهي شده است، چرا كه پيامبر خدا فرمودند:

انسان موجودي اجتماعي است و دين مقدس اسلام به حضور انسانها در اجتماعات ترغيب و تاكيد نموده است.

يكي از مهمترين وظايف پدر و مادر و مسئولان فرهنگي و آموزشي، نهادينه نمودن آداب و تربيت اجتماعي اسلام در عامل با همنوعان است كه نقطه آغازين اين ارتباط، بنابر آموزه هاي ديني، بايد سخن از صلح و صفا و صميمت باشد كه در سلام دادن به هم، نمود يافته است و در بيان چگونگي نهادينه ساختن آن ارزش در جامعه بشري، پيامبر (ص) فرمودند:

كه تا زنده ام سلام دادن بر كودكان را ترك نخواهم نمود تا به صورت سنت نهادينه شده در جامعه در آيد.

اگر به اين موضوع از زاويه ديگر بنگريم، خواهيم ديد كه حضرت رسول (ص) با عمل خويش به جهانيان آموزش داد كه انسانها! اي جوامع بشري! اگر مي خواهيد جامعه اي را مشحون از صلح و صفا و سلام و صميميت داشته باشيد، از خود شروع كنيد خويش را به آداب زيبا زينت داده و به آنچه مي گوئيد عمل كنيد تا فرزندانتان خوب تربيت شوند

 

 

                                                         برگرفته از كتاب "پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله) شمع جمع آفرينش"



ادامه مطلب
نوشته شده توسط Hosein | ۱۹ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۵۰:۵۰ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |تربيت فرزند
  Image

نجّارى مى‏ گفت كه حدود پنجاه ‏سال قبل  ، زندگى ما به اين صورت بود كه دو ماه در ناز بوديم و دو ماه هم چيزى نداشتيم.
 پيش از اين در كتاب حاجى نورى ـ رحمه ‏اللّه‏ ـ حال كسانى را كه توسل و تشرّف به امام زمان ـ عجّل ‏اللّه ‏تعالى ‏فرجه ‏الشّريف ـ داشته ‏اند را خوانده بودم، تا اين كه شبى به ذهنم رسيد كه براى رفع تنگدستى به حضرت حجّت ـ عجّل ‏اللّه‏ تعالى ‏فرجه ‏الشّريف ـ متوسّل شوم.
 دو ركعت نماز خواندم و به آن حضرت متوسّل شدم.
 فردا صبح كه مى ‏خواستم به مغازه ‏ام بروم مبلغ پنج تومان در جيبم بود، يك تومان آن را براى خود برداشتم و چهار تومان باقى را براى تهيه ‏ى نان و خوراك به خانواده دادم و از خانه بيرون آمدم و به مغازه رفتم.
 تا ظهر خبرى نشد، اهل بيت هم رفته بود از خواهرش مقدارى قرض كرده و غذايى شبيه اشكنه براى نهار تهيه كرده بود.
 نهار آماده شد سر سفره بودم و تازه يك لقمه خورده بودم كه شنيدم در خانه را مى‏ كوبند.

رفتم در را باز كردم، كوبنده‏ ى در گفت: آقازاده‏ هاى تهرانى در منزل آقا ميرزا على محمّد يا عبدالمحمّد هستند و شما را هم براى نهار دعوت كرده ‏اند كه آن جا باشيد، از خانه بيرون شدم و نزد آقا ميرزا محمّد كه در تهران معروف بود رفتم.
 عدّه‏ اى نزد او بودند، آقاى زاهد هم آن جا بود.
پس از آن كه جمعيّت نهار خوردند و رفتند، و من و چهار نفر و آقاى زاهد مانديم. كه در اثر سرما زير كرسى نشسته بوديم و غافل از همه چيز ، آقاى زاهد بدون مقدمه فرمود:
 در نجف مدرّسى بود به نام آقا سيّد حسن كه در شبانه روز يك بار بيشتر نمى ‏توانست به خانواده‏ ى خود نان بدهد، وى گفت: بنا گذاشتم براى رفع تنگدستى و گشايش روزى، چهل روز به خدمت صاحب ـ عجّل ‏اللّه ‏تعالى ‏فرجه ‏الشّريف ـ عريضه بنويسم و نوشتم. روز چهلم كه عريضه نوشتم غافل از اين كه روز چهلم است، در خانه تنها نشسته بودم و خانواده هم در خانه نبودند، درِ خانه هم بسته بود، از پشت ديوار خانه، از بيرون صدايى به گوشم رسيد كه:
 آقاى آقا سيّد حسن! با خود گفتم: قطعا خيال است، چون كسى در خانه نيست كه مرا به اسم صدا كند. در هم بسته بود، لذا اعتنايى نكردم .
 بار ديگر صدا تكرار شد:
 آقاى آقا سيّد حسن، فرزند آقا سيّد حسين خيال مى ‏كنيد كه ما از حال شما مطلع نيستيم؟!
اين بار برخاستم و به طرف صدا رفتم، كسى را نديدم؛ ولى آن صدا به مانند آبى بود كه بر روى آتش درونى من ريخته شد. و بعد از آن احساس كردم كه گويا اصلاً به هيچ چيز احتياج ندارم! كسى كه سر تا پا حاجت و نياز بود و پولى هم به او نداده بودند، با عنايت آن صدا سر تا پا غنى و بى نياز شد!
وقتى آقاى زاهد اين ماجرا را نقل كرد، ديگر يك كلمه حرف نزد.
 نجّار گفت با خود گفتم:
نكند اين ماجرا را براى قضيه ‏ى من مى ‏گويد كه خيال مى ‏كنيد كه ما از حال شما مطلّع نيستيم؟!
 زيرا ديشب من نماز خواندم به آن حضرت ـ عجّل ‏اللّه ‏تعالى ‏فرجه ‏الشّريف ـ متوسّل شدم.
شايد من چيزى را از آن حضرت مى ‏خواهم كه به صلاحم نيست، لذا ناراحتى درونى و اندوه من هم مثل اين كه آب روى آتش بريزند، حلّ شد بدون اين كه يك پول و يا وعده‏ ى پول بدهد راحت شدم و براى من روشن شد كه من مثل طفل مريض و بيمارى هستم كه سركه و ترشى مى‏ خواهم ولى برايم ضرر دارد، آيا پدر و مادر مهربان در اين صورت آن را به من مى ‏دهند؟ هرگز. محال است كه بدهند.
 معلوم مى ‏شود استغنا و غنى( بى نيازى و دارايى) مربوط به قلب است نه به پول و كسب و سرمايه و ثروت. اين‏ها همه باطل و خيال است.



ادامه مطلب
نوشته شده توسط Hosein | ۱۹ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۳۷:۴۷ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |آيت الله محمدتقي بهجت